تبلیغات
لژیون همسفر آزاده - خلاصه لژیون روز پنج شنبه 30-1-97
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همسفر آزاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لژیون همسفر آزاده




به نام خدا

خلاصه عملکرد لژیون روز پنجشنبه مورخ 30-1-97با حضور سرکار خانم آزاده با استادی خانم سمیه با دستور جلسه ی سی دی راه درست راس ساعت 19 آغاز به کار کرد.

سلام دوستان سمیه هستم همسفر
آقای مهندس در این سی دی می گویند تمام این آمدن ها و رفتن ها برای این است که ما چطور زندگی کنیم و اینکه چگونه اجازه بدهیم دیگران هم زندگی کنند اینکه می‌خواهد عبد بودن را به ما آموزش بدهد عبد بودن یعنی خدمتگزار بودن یعنی در جامعه مفید بودن یعنی برای خلق خدا مفید بودن ، خدمت کردن هم نوعی عبادت است .
آقای مهندس در این سی دی می گویند تمام این آمدن ها و رفتن ها برای این است که ما چطور زندگی کنیم و اینکه چگونه اجازه بدهیم دیگران هم زندگی کنند اینکه می‌خواهد عبد بودن را به ما آموزش بدهد عبد بودن یعنی خدمتگزار بودن یعنی در جامعه مفید بودن یعنی برای خلق خدا مفید بودن ، خدمت کردن هم نوعی عبادت است عبادت فقط نماز و روزه نیست نماز و روزه بخشی از عبادت است کسانی هستند که نماز میخوانند اما نزول می گیرند، کارهای ضد ارزشی دیگری هم انجام می‌دهند اما در ظاهر مذهبی هستند اما ما آموزش می بینیم که این گونه نباشیم تا بتوانیم به آرامش برسیم وعبد باشیم و خدمت کنیم و اینکه منظور از بهشت هم که بصورت تمثیل آمده این است که ما از مکانی  وارد مکان دیگری می شویم و در آنجا به آسایش و آرامش می رسیم پس رسیدن به آسایش و آرامش مهم است .حال ما جهان بینی را یاد میگیریم که بدانیم  قوانین زندگی چیست قوانین نانوشته هم داریم مثلا در خانواده‌ها ما قوانینی‌داریم که نوشته نشده است مثلاً هر کسی کمد شخصی دارد وسایل شخصی دارد موبایل شخصی دارد که کسی اجازه ندارد به آنها دست بزند،  مثلا تجربه خود این است که قبل از اینکه به کنگره بیایم نمی‌دانستم مسافرم مصرف کننده است اما مدام جیب هایاو را چک  می‌کردم که چقدر پول دارد یا ندارد یا این که گوشی را چک می کردم  و همه اینها باعث می‌شد به دعوا ختم شود،
 خانم آزاده: حتی در بدترین شرایط  که موردی هم  وجود دارد نتیجه فضولی کردن جز اینکه حالم را خراب کند چیزی دیگری ندارد چون اگر قرار بود بفهمم پنهانکاری وجود نداشت انگار انسان زودتر از اینکه باید، وارد یک ماجرایی می‌شود و حالش بیشتر خراب می‌شود .
همسفر سمیه: در ادامه این که هر جایی هر شهری هر کشوری صاحبی دارد و کره زمین بی صاحب نیست ما نباید فکر کنیم که کره زمین صاحب ندارد در تمام هستی صاحب داردو  ما برای رسیدن به هدف‌مان یک وسیله نیاز داریم در قدیم می گفتند هدف وسیله را توجیه می کند که این جمله اشتباه است و می‌خواهم تجربه ای از خودم بگویم همیشه می‌گفتم از اینجایی که زندگی می کنم باید بروم، به هر طریقی می خواستم بروم با این که میدانستم پول ندارم اما باز هم گفتم باید از اینجا برویم و خلاصه رفتم شاید راحت بودم ولی آخرش به افسردگی و ناامیدی کشیده شد اما الان شاید دوباره آنجا هستم و مشکلات هم هستند ولی حداقل آرامش دارم وسیله همان راهی است که می رویم اگر درست باشد به آرامش می رسیم اگر راهمان اشتباه باشد به هدف می رسیم اما آرامش نداریم مثل من که به هدفم رسبدم اما آرامش نداشتم .گاهی اوقات ما انسان ها اصلا تفکر و تحقیق نمی کنیم که آقای مهندس مثال شخصی را زدند که نزد اربابی کار می کرد و و ارباب  به او چند راس گوسفند و شام و ناهار و صبحانه می‌داد شخصی از راه رسید و به او گفت ارباب چقدر بی رحم است، به تو صبحانه میدهد و دیگر هیچی نمی دهد تا ناهار و بعد از ناهار هیچ چیز نمیخوری تا شام؟ تو نزد من بیا  من به تو صبح میدهم شام می دهم  و... یعنی حتی وعده ناهار را هم حذف کرده بود و گفته بود به تو هر شش ماه ای ۱۵ راس گوسفند  می‌دهد من سالی ۲۰ گوسفند  به تو می‌دهم در واقع می‌خواهد بگوید  انسان باید تفکر و تحقیق کنند بعد بپذیرد یا نپذیرد، مثلا وقتی کسی پشت سر شما صحبت می کند و به گوش شما می رسد عصبانی نشوید سریع عکس العمل نشان دهید یک لیوان آب بخورید کمی قدم بزنید، برای خراب کردن هیچ وقت دیر نیست بهتر است کمی صبر کنیم شاید در همان زمان صبرشخص  بیاید و عذرخواهی کند حتی معذرت خواهی شجاعت می خواهد که شخص بخواهد این کار را انجام بدهد اما معذرت خواهی باید به گونه ای باشد که همیشگی نباشد یعنی مدام در حال اشتباه نباشیم و مدام معذرت خواهی کنیم اگر اینگونه باشد فایده ای ندارد.
 خانم آزاده:وقتی کسی  پیش شما شروع به نقل قول کرد که من جایی بودم از شما می گفتندو... دونکته را در نظر میگیریم ۱ اینکه اولین سوالی که از او می‌پرسید این باشد که تو چی گفتی ؟وقتی سوال را از او می‌پرسید به خودش می آید  باید بگویم تو از من دفاع کردی؟  نکته دوم اینکه آیا واقعا کسی خوشحال می‌شود که کسی پشت سرش حرف زده باشد؟  پس آن شخص قصد ناراحت کردن من را دارد و از در دوستی وارد نشده .
دقیقا یک همکاری با من چنین کاری کرد بهش گفتم احتمالا با اوهماهنگ بوده ای و گرنه چرا در شرایطی قرار گرفتی که پشت سر من صحبت می کردند؟  وقتی شما به من می‌گوید حال من بد می‌شود و من  حس بدی نسبت به آنها پیدا می کنم و اینکه کسی که به من گفته دوست من نیست اگر دوستم بود بدون اینکه به من بگوید از من دفاع می‌کرد یا اینکه به من نمی‌گفت، شاید اصلا آنهایی که پشت سر من حرف زدند خواستند جلوی من نگویند که من را ناراحت نشوم اما  این آدم در آن شرایط بوده و هم میخواهد خودشیرینی کند ...
و حال من را هم بد می کند وقتی کسی به شما اینگونه می گوید خجالت نکشید باید بگویید آیا از من دفاع کردی؟اینگونه به او اجازه نمیدهید دفعه بعد کارش را تکرار کند.
همسفر سولماز مرادیان: در ایام عید شخصی پشت سر من و همسرم حرف زده بود خیلی عصبانی شدم و شب خوابم نمی برد صبح که بیدار شدم گفتم قبل از هر چیز می‌خواهم یک سی دی گوشیگوش کنم که ببینن چه میگوید که  این سی دی راه درست را گوش کردم ،که آقای مهندس در سی دی گفت عجله نکنید! شاید اگر همان شب میرفتم یک دعوای خیلی بزرگ اتفاق می افتاد و بعد دیگر بعد از اینکه سی دی را گوش کردم ادامه ندادم این سی دی راه را برایم باز کرد، واقعا ما می‌توانیم از آموزش‌های کنگره استفاده کنیم و مسیر زندگیمان را بهتر بشناسیم.
خانم آزاده:بچه ها ضمن اینکه اینها نیروهای منفی هستند دیگر و ما باید خیلی دقت کنیم و کاری که خانم سولماز انجام داده خیلی خوب بود و برای من هم خیلی پیش اومده که گفتم باشه بعدا میرم و جوابش رو میدم و موکول کردم به فردا و انگار اون لحظه ما فکر میکنیم که چون این حرف ناحق هست ما باید همون لحظه جواب بدهیم در حالی که اصلا اینطور نیست و استاد امین هم میگویند که به خودتان بگویید باشه بعدا جوابش رو میدهم و زمان بدهید به خودتان و  باور کنید برای خراب کردن هیچ وقت دیر نیست و در آن لحظه که اتفاقی افتاده انقدر سطح هیجان بالاست که ممکن است هر چیز بدی پیش بیاید پس بهترین کار اینست که انسان خودش را راضی کند که باشه فردا جوابش رو میدم و واقعا تا فردا انسان کلا دیدش به موضوع تغییر میکند و سطح هیجان پایین می آید و حال بهتری پیدا میکنیم و آن موقع تصمیم عقلانی بهتری میگیریم.بچه ها در اختلاف هایی که پیش می آید همیشه شخص سوم را حذف کنید و اصلا بگویید چرا این آدم آمده و این حرفها را به من میزند!!ببینید حس اولین قوه ی به کار انداختن عقل است و وقتی حس من خراب شود دیگر عقلم فرمان درست صادر نمیکند و اگر من همون لحظه که دارم حرف هایی رو میشنوم بخوام تصمیم بگیرم چون خیلی حس ها درگیر است مطمئنا تصمیمات درستی نخواهم گرفت و بهتر یه لحظه همه چیز رو تو ذهنم مرور کنم و بعد درست نتیجه بگیرم و پیش اومده که گاهی بعد فکر کردن به طرف مقابل کاملا حق میدیم که این حرفها رو زده.
خانم افسانه2:دقیقا در مورد همین موضوع دیروز یک تلفنی به من شد که طرف مقابل حرفهایی در مورد خواهرم به من زد و من از صحبت های ایشان کلی بهم ریختم و گفتم چرا ایشان این حرفها رو زده و...؟میخواستم برم و بهشون زنگ بزنم و بگم که چرا اینها رو گفتید اما داشتم این سی دی رو گوش میکردم و گفتم باشه بعدا زنگ میزنم اما امروز به خودم گفتم ولش کن زنگ نمیزنم حالا چه اهمیتی دارد که این حرفها رو زده؟دقیقا در مدت 24 ساعت نظرم به کلی تغییر کرد.
خانم آزاده:بچه ها رعایت کردن کردن این قانون مثل این است که انگار یک کوله پشتی دارید و هر بار که کار درستی را انجام میدهید انگار یک کارت طلایی به کوله تان اضافه میشود و اعتبارتان بیشتر میشود و دفعه ی بعد قوی تر میشوید و انجام دادنش راحت تر میشود و بالعکس هر بار که شکست بخورید یک امتیاز منفی میگیرید.
خانم سمیه:مبحث دیگر اینکه اگر در هستی و خلقت در مورد چیزی صحبت میشود حتما وجود دارد حتی اگر من آن را ندیده باشم.مثلا در شهر نابیناها که همه نابینا بودند و فقط یک نفر بینا بود و وقتی در مورد چیزهایی که میدید صحبت میکرد هیچ کس باور نمیکرد و میگفتند او مشکل دارد و هر چیزی که انسان میبیند را نباید بازگو کند و بستگی به ظرفیت طرف مقابل دارد که آن را باور کند یا خیر؟
حتی اگر ما از روز الست تا به حال و اتفاقاتی که افتاده بود را به خاطر داشتیم و آنها را عنوان میکردیم ،هیچ کس باور نمیکرد و دیوانه خطاب میشدیم و به خاطر همین نیازی نیست که همه چیز را به همه بگوییم و گاهی اوقات نگفتن خیلی بهتر از گفتن است.
ما یک حس درونی داریم و یک حس بیرونی و اگر دغدغه ی من اتفاقات روزمره نباشد علاوه بر اینکه خودم ،و ذهنم آرام است میتوانم به چیزهای بهتری فکر کنم
خانم آزاده:وادی پنجم رو کسانی میتوانند اجرایی کنند که تا حدودی تا وادی چهارم را آمده باشند و در این قسمت سی دی میگوید انسان باید تعادل داشته باشد هم برای این دنیا هم آخرت.برای مثال شخصی خانه و ماشین دارد حالا داره به خریدن یه خونه دیگه فکر میکنه و دایم دغدغه ی اون رو داره و به کسب مال فکر میکنه و هیچ بخششی ندارد و بهتر حداقل انسان در مرحله ی میانسالی دغدغه ی کمتری داشته باشد و یه آرامش نسبی رو برای خودش رقم بزند اون موقع است که صدای الهام خداوند رو میشنود .اما زمان هایی که حتی انسان استرس و هیجان زیادی دارد هیچ الهامی رو درک نمیکند و در این مواقع ذکر گفتن ،نیایش و نماز خیلی کمک کننده است ضمن اینکه  بدونیم این سختی ها موندنی نیست و به قول گفتنی این نیز بگذرد 
مثلا خدایی نکرده من یک عزیزی رو از دست میدهم و برای سالیان سال که دچار این حس نیستم که و به مرور کمتر میشود و مثل روز اول نیست و بالاخره میگذرد و شرایط اضطراب آور مقطعی است و از آن عبور میکنیم.پس اگر قرار است من الهام را بگیرم بهتر است کمی آرامش داشته باشم و با تزکیه و پالایش و قرار گرفتن در صراط مستقیم میتوانم آرام تر باشم.مهم نیست کجا هستم و نباید ناامید باشم و هرجایی که باشم میتوانم به سمت خداوند برگردم و اگر الان کلی مشکل و گرفتاری دارم کم کم میتونم به آرامش برگردم و مهم تغییر جهت ما است.
خانم سمیه:انسان باید اول بتواند از خودش دفاع کند و تا این را یاد نگیرد چگونه میتواند از حق کسی دفاع کند و آن را بگیرد
خانم آزاده:بین همسفرها و مسافرها این موضوع خیلی پیش می آید که ما خودمون هنوز اندر خم یک کوچه هستیم بعد میخوایم رابین هود شویم و مسافرمان را نجات دهیم و بعد میشویم معلم او،و هنوز خودم در این وادی درگیر هستم و کلی مشکل دارم ولی به طرفم میگویم مگه کنگره اینطوری نگفته؟و...بچه ها اصلا کی گفته که ما از مسافرها بهتر هستیم؟؟
گاهی حتی اینطوری هست که مسافرها چون تاریکی های بیشتری رو تجربه کردند چیزهایی که یاد میگیرند رو بیشتر کاربردی میکنند و عمیق تر هستند.
خانم سمیه:از میلیاردها سال پیش انسان وجود داشته و کسی دقیقا نمیدونه از کی و چه زمانی؟ خانم آزاده:یکی از استادان مهندس به نام رعد را به شهادت میرسانند چون میگفته انا الحق و یکجا گفته میشه که نباید همه چیز رو بیان کرد چون هنوز ظرفیت و آگاهی مردم به اون جایی نرسیده که چیزهایی که من میبینم رو درک کنند و پذیرای آن نبودند و یک جا استاد میگوید:اون موقع استادی نبود که به من بگه این چیزهایی را که میبینی را نگو و برایت بد میشود و من میگفتم.و وقتی ایشان میگفتند انا الحق ،مردم میگفتند ایشان داره ادعای خدایی میکند و ایشان را به شهادت میرسانند .در صورتی که ایشان میخواسته بگه من تکه ای از خداوند هستم ،من وجودم از خداوند است ولی چون آگاهی نبوده ایشان رو قبول نداشتند و در آخر به دار آویختند.

با تشکر از خواهر عزیزم سمیه و راهنمای گرامی مان، جلسه با دعا پایان یافت.
تهیه گزارش:همسفر مرجان،همسفر سولماز




نوع مطلب : گزارش لژیون پنجشنبه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سولماز فداکار
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر