درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همسفر آزاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لژیون همسفر آزاده




نیروی خارق العاده ای در كلام و نگاه راهنما وجود داشت؛ كه حتی در ذهنم هم نمی توانستم سر پیچی كنم و با تمام دردی؛ كه داشت راهی را كه گفته بود می رفتم ؛ چون دانستم ؛ که فرمان هایش از سرِ عشق ، علم و دانایی است.

به نام قدرت مطلق الله

 

اعتیاد مادر تمام تاریکی‌هاست؛ چراکه هر چه سیاهی است با خود به همراه دارد. وقتی شخصی مصرف‌کننده می‌شود، فرماندهی بر جسم خود را به‌مرورزمان از دست می‌دهد؛ چون دیگر ماده مخدر فرمانده اوست و مواد است؛ که می‌گوید: کی بخوابد، کی نخوابد، کی محبت کند، کی دروغ بگوید، کی به مهمانی برود، کی نرود و ...دیگر خودش به‌تنهایی نمی‌تواند تصمیم بگیرد؛ چون به قول جناب مهندس یک مصرف‌کننده مواد با مواد مخدر مصرفی‌اش ازدواج‌کرده است. او در برهه‌ای از زمان موادش را بسیار دوست دارد؛ اما کم‌کم وابسته و نیازمندش می‌شود و زندگی بدون آن برایش همانند مرگ تدریجی است.

حال خدا می‌داند؛ که ما همسفران چه روزگار سختی را در کنار همسر مصرف‌کننده می‌گذراندیم. از وجود چیز سومی در زندگی‌مان رنج می‌بریم؛ که او همسرمان را هدایت می‌کند، همسرمان در مقابل او دست‌به‌سینه می‌ایستد و فرمان‌بردار مطلق اوست. آن‌قدر فرمان‌بردار است؛ که حتی زمانی که فرزند کوچکش نیازمند بازی با پدرش می‌باشد، پدر نمی‌تواند او را همراهی کند یا در زمان بیماری اعضای خانواده نمی‌تواند یاری‌شان دهد، افراد خانواده نمی‌توانند دور یک سفره باهم بنشینند، آنها نمی‌توانند یک سریال تلویزیونی را به همراه هم دنبال کنند، باهم لذت ببرند، بحث کنند و ...چرا؛ که او از جای دیگری فرمان می‌گیرد و این موضوعات به‌مرور در همسر و فرزندان ایجاد خشم، نفرت، منیت، ترس، ناامیدی و ... می‌کند. آرزوهایشان کوچک‌شده، آنها خواسته‌ای جز یک همسر یا پدر عادی و معمولی ندارند، آنها به دنبال محبت و احترام هستند؛ اما آن را نمی‌یابند و از زمین و زمان گله‌مند و از نزدیک‌ترین فرد زندگی‌شان متنفر می‌شوند و به همین ترتیب موج حس‌های منفی اطرافشان بزرگ و بزرگ‌تر شده و کم‌کم تهی از عشق و محبت می‌شوند.

اما زمانی می‌رسد؛ که اذن صادر می‌شود و منِ همسفر با دنیایی از تاریکی‌ها وارد کنگره می‌شوم. در کنگره مرا درک می‌کنند، با اعتیاد آشنایم می‌کنند، متوجه می‌شوم، گاهی برای اینکه زندگی‌مان به‌درستی ساخته شود همه‌چیز خراب می‌شود و درک این موضوع زمانی؛ که با مشکلاتم دست‌وپنجه نرم می‌کردم بسیار سخت بود و تنها دوای دردم و نور امیدم راهنمایم بود. راهنمایی؛ که در لحظات سخت زندگی‌ام وقتی با چشمانی گریان به سراغشان می‌رفتم با خونسردی و ایمان کامل، من را هدایت می‌کردند و فرمان صادر می‌کردند. فرمان‌ها ربطی به مسافرم نداشت، این من بودم؛ که باید تاریکی‌هایم را از بین می‌بردم و چقدر سخت و دردناک بود در میان غم و غصه‌هایم، خودم باید مشکلم را پیدا و حل می‌کردم. باید گره کارم را باز می‌کردم تا بتوانم در برابر مسافری؛ که هنوز موادش را دوست داشت حرفی برای گفتن داشته باشم تا بتوانم تأثیرگذار باشم و وظایف همسفری ام را درست انجام دهم!

نیروی خارق‌العاده‌ای در کلام و نگاه راهنما وجود داشت؛ که حتی در ذهنم هم نمی‌توانستم سرپیچی کنم و با تمام دردی؛ که داشت راهی را که گفته بود می‌رفتم. سال‌ها بود تاریکی ترس بر روح و جانم رخنه کرده بود و گویی زمانش رسیده بود آرام‌آرام حرکت کنم. من هم حرکت کردم و در ابتدا به راهنمایم تکیه کردم؛ اما او همیشه جای خالی خداوند را در قلبم، گوشزد می‌کرد و من کم‌کم باخدای مهربانی‌ها آشنا شدم و محکم‌تر قدم برمی‌داشتم و گاهی می‌توانستم در دلِ ترس‌هایم بروم و این به‌مرور برایم لذت‌بخش شد.

همیشه با خودم فکر می‌کردم چطور کلام یک انسان می‌تواند این‌قدر تأثیرگذار باشد و متوجه شدم؛ که راهنماهای کنگره ۶۰، راهی را به رهجو نشان می‌دهند؛ که خودشان رفته‌اند. وقتی من با حسم و با تمام وجودم راهنمایم را انتخاب می‌کنم، حتماً چیزی بین من و ایشان مشترک است؛ که او با تزکیه و پالایشی؛ که انجام داده می‌تواند در من ببیند و بهتر کمکم کند. او خود فرمان‌بردار خوبی بوده؛ که اینک به چنین فرمانروایی تبدیل‌شده و فرمان‌هایش از سرِ عشق، علم و دانایی است؛ که بر دل رهجو می‌نشیند و منِ رهجو نمی‌توانم سرپیچی کنم، هرچقدر هم بخواهم به تأخیر بیندازم، بازهم می‌دانم چاره کارم فرمان‌برداری است و باید فرمان‌بردار باشم؛ که بتوانم با تزکیه و پالایش فرمانده جسم و جانم باشم و درست حرکت کنم و روزبه‌روز به‌فرمان عقلم نزدیک‌تر شوم؛ که خداوند من را هم لایقِ خدمت به عزیزترین بندگانش بداند، لایق خدمت به همسفرانی؛ که فرشته‌های روی زمین‌اند.

  

نگارنده: همسفر مرجان





نوع مطلب : دستور جلسات هفتگی، دلنوشته ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 مهر 1396 :: نویسنده : همسفر لیلا
نظرات ()
چهارشنبه 26 مهر 1396 11:00 ب.ظ
خدا قوت خانم مرجان بسیار عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر