درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همسفر آزاده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
لژیون همسفر آزاده




جلسه  امروز  با  حضور راهنمای   عزیزمان   خانم    آزاده     در تاریخ  ۹۶/۳/۸  با دستور جلسه  سی دی بخشش راس ساعت 17:30   آغاز به کار کرد.


یا رحمان 
دستور جلسه این هفته سی دی بخشش بود و خانم سمیه به عنوان استاد جلسه این سی دی را به شرح زیر توضیح دادند:

سی دی بخشش درباره حس های ما صحبت می كند. حس هایی كه در ما وجود دارند و بعضی از آنها تكرار شونده هستند ،یعنی اینكه مثل أمواج بالا و پایین می شوند و دائماً وجود دارند و هیچ وقت در ما كه انسانهای معمولی هستیم به صفر نمیرسد، شاید گمان می كنیم كه صفر شده است، در واقع به یك حداقلی میرسد و بر اثر اتفاقی مشابه دوباره دیده میشود.
هرجا حس ناخوشایندی به انسان دست دهد و یا بین دو نفر مشکلی پیش بیاید مطمئنا این یک مسئله دو سرِ است و یک طرف قضیه ما هستیم .ممکن است یک نفر بگوید من از فلانی بدم می آید چون دروغ میگوید و من از دروغ گویی متنفرم اما باید بدانیم این صفت در درون خود او هم هست اما فرصت و زمینه اش پیش نیامده است که دروغ بگوید و اگر این زمینه فراهم شود بدترین دروغ ها رامیگوید.

افکار ما هم صور پنهان دارد هم آشکار یعنی حتی ما از راز قلب خود نیز بی خبریم و شاید 90%آن پنهان است و وقتی از مشکل و مسئله مان رد میشویم و مشکلمان برایمان حل میشود،میتوانیم بفهمیم که در درونمان چه حسی بوده است،و در واقع می خواهد بگوید كه هیچ اتفاقی، بی دلیل نیست ،حتما یك دلیلی دارد و وقتی ما این قضیه را میفهمیم ،مشكلاتی كه داریم و ضربه هایی كه میخوریم را راحتتر هضم می كنیم، اما اینجا یك سؤالی پیش می آید و اینست كه با همه اینها چرا نمی توانیم ببخشیم؟

مثلا وقتی كسی به ما بدی می كند ما حق به جانب خودمان می گیریم و شروع به آه و ناله و نفرین می كنیم در صورتی كه شاید طرف مقابل هم دقیقا همین حس را به ما دارد و او هم در حق ما نفرین كند.كسی كه به ما ضربه ای وارد میكند نباید بلافاصله قضاوتش كنیم شاید مأمور است كه اینكار را بكنداگر ما بدانیم كه در بخشش چه چیزهایی بدست می آوریم ،هیچ وقت نفرت نمی ورزدیم و میبخشیدیم، وقتی می بخشیم و رها میكنیم چیزهای بهتری بدست می آوریم

اگر إنسانی باشیم كه ببخشیم در واقع علم بالایی داریم، گاهی ما فکر می کنیم بخشیدیم اما در واقع فراموش کرده ایم و ممكن است یك زمانی بعد از گذشت چند سال كم بیاوریم ،مثلا اگر یك مصرف كننده به كنگره بیاید هم دارو بخورد هم مواد مصرف كند به خودش خیانت میكند اما اگر علمش را بالا ببرد می تواند سیستم ایكس سالمی را بدست بیاورم و از مواد بگذرد.

گاهی باید از یك سری احساسات و عواطف بگذریم و چیز بهتری بدست بیاوریم، مثلا برای بدست آوردن ثروت بیشتر یا هوش یا شهامت ،عشق و .. ممكن است مدتی آن را از من بگیرند تا بهترش را به من بدهند و من باید در آن مدت كه شهامت یا هوش یا..... ندارم نقطه تحملم را بالا ببرم و وقتی ظرفیتم بالا رفت دوباره به من برمیگردد.وقتی خانه ای كلنگی خراب میشود شاید ما در آن خاطرات زیادی داشته باشیم اما گاهی آن خاطرات را میدهیم و به جای آن خانه ای محكمتر و زیباتر بدست می آوردیم ،پس وقتی چیزی خراب میشود می توانیم بپذیریم كه می شود بهتر از آن را ساخت . 



سپس خانم آزاده راهنمای عزیزم فرمودند این سی دی بسیار زیبا و مهم است و با توضیحاتی ارائه خانم سمیه را کامل کردند:

آقای امین میخواهند بگویند كه این حس
چیزی نیست كه كاملا از بین برود مثلا اگر من از دست كسی ناراحت هستم ممكن است به مرور زمان آرام تر شوم و فراموش كنم اما این حس من از بین نرفته و در من وجود دارد تا زمانیكه دوباره من و آن شخص در مسئله دیگری قرار بگیریم یا من با یك اتفاق شبیه آن موضوع، روبرو بشوم آن زمان است كه آن حس دوباره تازه میشود ،میخواهد بگوید هر چیزی دو بخش دارد یكی بخشی است كه ما می بینیم و فكر میكنیم بخشیده ایم و حس ناراحتی نداریم اما بخش پنهان و مهمترش در درون ماست كه از بین نرفته و وجود دارد،زمانش كه برسد خودش را نشان میدهد،در ادامه توضیح میدهند كه مثلا چرا یك سری اتفاق برای من می افتد و برای دیگری نمی افتد ؟چرا من درگیر مسئله اعتیاد هستم و خواهرم یا دختر خاله ام نیست؟اینها دلیل دارد ، اگر من بدانم یك چیزی بین من و آن اتفاق وجود دارد كه باعث رشد من است ، دركش راحتتر است و دیگر خودم را قربانی نمی دانم ، البته درك این موضوع سخت است .

اگر شما با همسر تان ،دوستتان و ... دو سر یك طناب را گرفته باشید و طناب را "اتفاق" ببینید ،متوجه میشوید كه هر اتفاقی دو سر دارد ،چون اگر یكی نباشد طناب می افتد و اتفاقی رخ نمیدهد ، پس یك طرف من هستم و طرف دیگر كسی كه با او مشكل دارم.این موضوع دقیقا دو سر دارد وقتی ما همسرمان را مقصر می دانیم از كجا میدانیم كه او هم ما را مقصر نمیداند،خیلی وقتها مسافران به همسرفشان میگویند تو باعث شدی من معتاد شدم و ...
پس این موضوع دو طرفه است ،سعی كنید از دید او به ماجرا نگاه كنید و بپذیرید این ماجرا میتواند از دید او جور دیگری تفسیر شود ،پس همیشه این نیست كه من حق دارم .

حال چرا ما نمی توانیم ببخشیم؟چون ما فكر میكنیم ضربه ای كه فرد به ما زده قابل جبران نیست و نمی توان جبرانش كرد و نمیتوانیم ببخشیم، بخش سخت موضوع اینجاست، در حالی كه اینجا میگوید میشود ، من برای بدست آوردن چیزهای بهتر ضدش را تجربه میكنم،یك چیز میدهم و چیز بهتری بدست می آورم، اگر قرار است مسافر درمان شود باید از موادی كه استفاده میكند بگذرد تا سیستم ایكس سالمی داشته باشد پس این بخشش باید اتفاق بیفتد ،ما از مالمان می بخشیم تا بیشترش را بدست بیاوریم،تا زمانی كه من از كسی تنفر دارم نمی توانم محبت را تجربه كنم ،شما نمی توانید همزمان یكی را هم دوست داشته باشید هم از او متنفر باشید این شدنی نیست،باید حس منفی را از روی آگاهی بدهید تا محبت را بدست بیارید .

گاهی از بعضی از حس ها باید بگذرید تا حس خوب را تجربه كنید، گاهی نمیشود چون ظرفیت كه همان دانایی ست كم است ، گاهی ما باید و نباید هایی داریم و میگوییم كه مثلا فلانی نباید حسادت كند ،اما موضوع اینست كه هر كسی هر چه بخواهد میكند ،ما هم بدی میكنیم ،حسادت میكنیم ،دروغ میگوییم و ... دانایی میگوید ؛ این انسان هم حق دارد كار بدی انجام دهد ، قرار نیست همه چیز باب میل من باشد ،وقتی به این شكل به موضوع نگاه كنیم خیلی راحتتر است 

خیلی از همسفران در سفر دوم روابط احساسی بسیار خوبی را با مسافرا نشان تجربه میكنند كه در قبل از شروع سفر و در سفر اول چنین تجربه ای نداشته اند ، مثلا من مدتی بی عشقی، بی اعتنایی و ... مسافرم را تجربه میكنم، میبینم حواسش به من نیست ، آنطور كه باید تلاش نمیكند و ... 

ما نبودن ها را تجربه میكنیم ، اما بعد از بهبودی و رهایی همه اینها به من برمیگردد شرایط بهتر از قبل میشود ،چون در این مدت من و مسافرم آموزشم دیده ایم و حس های بهتری را تجربه خواهیم كرد .

كدامیك از ما می توانیم بگوییم كه مسافرمان برای اذیت و آزار ما و ضربه زدن به ما اعتیاد پیدا كرده است؟

شاید در طول دوره اعتیاد بسیار آسیب دیده ایم و اذیت شده ایم و خیلی چیزها را از دست دادیم ، اما این اتفاق عمدی نبوده و از روی ناآگاهی مسافرمان رخ داده است و نیتش این نبوده كه به ما ضربه بزند، مسافران ما حتی فكر نمیكردند روزی اعتیاد پیدا كنند، اما بهر حال اتفاقی است كه افتاده و ما باید كمك كنیم كه آنها درمان شوند.

ما هم در این بین رشد میكنیم و آموزش میگیریم ،هر یك ازما خواسته هایی داشته ایم كه به این دنیا آمده ایم و بر اساس خواسته هایمان افراد زندگی مان را انتخاب كرده ایم ، مثلا مسافرمان را انتخاب كرده ایم كه اعتیاد را تجربه كنیم و این آدم به هر دلیلی وارد اعتیاد شده و مأمور شده تا درون من را شخم بزند ومن به خواسته ام نزدیكتر شوم.

این را هم یادآوری می کنم که ما در جهانبینی خوانده ایم که اطلاعات می آید و به مغز میرسد بعد مغز آن را پردازش میکند و عقل فرمان را صادر میکند ،دوباره آن را به مغز میدهد،سپس مغز دستور میدهد به حرکت کردن و در ادامه عکس العمل ما.پس به کمک حواس اطلاعات به ما میرسد.

برای مثال من اینجا نشستم و دونفر روبروی من هستند و قیافه و رفتارشان طوری است که انگار دارند درباره ی من صحبت میکنند و این رفتارشان باعث میشود که من حس خوبی نداشته باشم و بعد نتیجه گیری می کنم که آنها دارند از من بدگویی می کنند و شاید بروم و عکس العملی هم انجام دهم.پس چیزی که مهم است اینکه ما باید روی حواسمان کنترل داشته باشیم و نگذاریم حس مان آلوده شود.البته کنترل حس کار سختی است و مثل یک کوره ی آتش است که در آن آجر میپزند و تازمانی که دستمان را داخل آن نکنیم و به آتش دست نزنیم مشکلی پیش نمی آید و انگار حس مان را کنترل کرده ایم.اما اگر دستمان را در کوره فرو بردیم و یک آجر داغ برداشتیم ،مجبور میشویم برای اینکه نسوزیم آن را پرتاب کنیم به اطراف و آن را بدهیم به خواهرمان و برادرمان ودوستمان و....و این مثل غیبت کردن است که یک حرف را به این میگوییم بعد به شخص دیگری و....پس بهتر است من از اول آن آجر گداخته را از درون کوره در نیاورم.

نوع افكار ما هم در برخورد ما با دیگران مؤثر است ، مثلا من میخواهم به یك مهمانی بروم تصورم اینست كه آنجا همه برای من قیافه می گیرند ،چون اینطور فكر میكنم ، رفتارم هم اینگونه میشود و در آنجا سرد برخورد میكنم و آنها متوجه می شوند و قیافه می گیرند و همینطور ادامه پیدا می كند...
این افكار پیش بینی كننده هستند كه بسیار مهم هستند ،امتحان كنید و فكر خود را تغییر دهید و حس خوب را در خود إیجاد كنید ،ببینید چه نتیجه خوبی میگیرید

در ادامه توضیح دادندکه : گاهی فکر می کنیم که نیت ما خیلی خوب بوده است مثلا می رویم خانه ی مادر همسرمان و با نیت خیر کاری انجام میدهیم و علیرغم حسن نیتمان ،اتفاق خوبی نمی افتد و بعد پیش خودمان می گوییم که چرا اینطوری شد؟من که این همه برایش کار انجام دادم .مطلب مهم اینکه هرچیزی در هستی دو بعد دارد یکی صور آشکار و دیگری پنهان و بخش بزرگ و مهم صور پنهان مسئله است.مثلا شاید نیت ات این بوده که بگی من کلا آدم خوبی هستم و بخواهی خودت را ثابت کنی و میخواهی تایید بشنوی و اگر صادقانه نگاه کنیم ماهمیشه صرفا به خاطر خوبی دیگران کاری نمی کنیم و شاید قدم هایی که برمیداریم به خاطر ارضا منیت خودمان است،خیلی وقت ها میخواهیم کاری کنیم تا دیگران از ما تعریف کنند.حتی گاهی غذای خود را نمیخوریم و آن را برای فرزندمان نگه میداریم ،فقط برای اینکه به خودمان و دیگران ثابت کنیم که مادر خوبی هستیم.

معادله ی عملکرد را یادتان است: مسیرحرکت*حس=انرژی که ازدست میدهیم یا می گیریم .ما باید ببینیم این حس ما چه چیزی هست؟اگر مسیر حرکت و حس ما مهربانی و محبت باشد بسیار هم خوب است اما اگر نباشد همین می شود که می گوییم من نیتم خیر بوده پس چرا اینطور شد، چون از صور پنهان افکار خودمان خبر نداریم و به عبارتی خودمان را نمی شناسیم . 

سی دی های استاد امین مختص همه ی انسان هاست و این اشتباه است که من فکر کنم خودم را خوب میشناسم، وقتی انسان سن اش پایین تر است هیچ شناختی به خودش ندارد ولی سنش که بالاتر میرود یک مقدار شناخت پیدا میکند ولی نه به طور کامل .پس یادمان باشد که اشتباه هست فکر کنیم خودمان را کامل میشناسیم چون آن موقع هست که فکر میکنم دیگر آموزش گرفتن کافی است همان جاست که ضربه فنی میشوم.برای مثال ما قله ی یک کوه یخی را در قطب شمال میبینیم و فکر میکنیم همین است اما بخش عمده اش زیر آب است.

با سپاس از خواهرانم سولماز فداکار و مرجان که در تهیه این گزارش من را یاری کردند.

جلسه با دعا پایان یافت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 خرداد 1396 :: نویسنده : رویا
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:57 ق.ظ
What's up, I log on to your blog daily. Your writing style is witty, keep doing what you're doing!
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:12 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about گزارش.
Regards
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:34 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd definitely
donate to this brilliant blog! I guess for now i'll settle for book-marking and
adding your RSS feed to my Google account. I look forward
to fresh updates and will share this website with my Facebook group.
Talk soon!
دوشنبه 15 خرداد 1396 01:55 ق.ظ
خداقوت حضور سرکارخانم نظامی و اعضای محترم لژیون خوب الان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر